سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
.
...منوی اصلی...

...درباره خودم...

...لوگوی وبلاگ...

...لینک دوستان...

...لوگوی دوستان...



«سلام و علیک»
88/6/16 9:43 ع

سلام

ببخشیدچند وقت نبودم

ولی انشاءالله تا چند روز آینده برای خونه تکونی میام

 



  • کلمات کلیدی :
  • نوشته شده توسط :عبدالمهدی(شهید)::نظرات دیگران [ نظر]


    «تبریک»
    87/12/17 10:23 ص

    9 ربیع الاول ، غدیر دوم شیعیان را به تمامی محبین اهل بیت (علیهم السلام) تبریک عرض می نمایم .

  • کلمات کلیدی :
  • نوشته شده توسط :عبدالمهدی(شهید)::نظرات دیگران [ نظر]


    بسم الله الرحمن الرحیم

    در روز سیزدهم آبان و در بین جمع کثیر دانش آموزان و دانشجویان تهرانی صحنه ای را مشاهده کردیم که جای بسی تامل دارد .

    آری ماجرا از این قرار است : خبرنگار یکی از دانشگاه های تهران هنگامی که برای گرفتن عکس سوار بر بالا بر شد به خاطر حجاب بدی که داشت انگشت  نما و خود سوژه خبرنگاران تیز بین شد . این تصویر توسط خبرنگاران حاضر در کنار ماشین تصویر برداری شد ، اما هنوز در جایی بازتاب نداشته ...

    من دوست نداشتم به ای مسئله بپردازم ، اما رسالت انسانی و وجدان الاهی ام اجازه به چشم پوشی از این واقعه نداد .

    نوشته هایم را با چند سوال شروع می کنم :

    1. آیا ارگان و سازمان خاصی بر انتخاب این افراد به عنوان فردی که در حال بازتاب معضلات است نظارت نمی کند ، که چنین افرادی با این شکل مغایر با عفاف اجتماعی دوربینی را در دست نگرفته و وارد عرصه شوند؟

    2. آیا کار خبرنگار بازتاب خبر از مسائل اجتماعی نیست ؟

    خب ، حجاب هم از بزرگترین این مسائل است ؛ و چگونه کسی که خود غرق در این معضل است می تواند بازتاب خوبی از آن ارائه دهد ؟

    دانشگاه به عنوان یکی از نهاد های موجود در جامعه که کارش تربیت حساس ترین قشر جامعه است ، آیا آن چنان با کمبود نیرو مواجه شده که کسی را انتخاب می کند که خود مصداق یکی از معضلات جامعه است و باید کسی به شرح حالش بپردازد .

    وارد یکی از دانشگاه ها شدم و در ورودی یکی از ساختمان ها شرایط وضع ظاهری دانشجو ها را نصب کرده بودند، اما ما جز اندکی از آن شرایط را اجرا شده نیافتیم.

    مطلب خیلی مهمی مطرح می شود و آن این است که : دانشگاهی که چنین فردی را به عنوان مطرح کننده معضل اجتماعی انتخاب می کند ، بیانگر نوع تربیت نیروهای خود با ارزش های غیر دینی است .

    اما نیروهای حراست از تجمع : نیروهای حراست حاضر در برنامه هم وقتی این صحنه را دیدند فقط به جلوگیری از عکس برداری از صحنه پرداختند نه به حذف این صحنه .

    حال می خواهم بپرسم کسی که در حراست و برخورد با این مسئله اینگونه عمل می کند ، فردا می خواهد چگونه به حراست از مرز فرهنگی جامعه بپردازد .

    آیا مثل همین جوانها نبودند که برای دفاع از ملت وناموس خود هشت سال جانانه جنگیدند . و نگذاشتند دشمن متجاوز گوشه ای از خاک این کشور را بگیرد .

    حال کجایند چنین جوانانی که در برابر فرامین مقام معظم رهبری سر فرود آورده و به دفاع از مرزهای فرهنگی بپردازد. آیا اندکی جز توفیقیان ها می توان یافت ؟

     

    صدای فروریختن ناشی از تهاجم فرهنگی خدای ناخواسته زمانی در می آید که دیگر قابل علاج نیست .

    (مقام معظم رهبری)

    آیا این صدا به گوش نمی رسد ؟

    آیا نمی توان در ارزشی ترین صحنه ها ارزش شکنی دید؟

    سید مرتضی اینگونه گفت :

    آری برادر حقیقت این است. دشمن از حقیقت می ترسد ، و از آنان که برای حقیقت می جنگند.

    ولی کجایی سید که ببینی در دل این حقیقت ، دشمن حقیقت شکنی می کند .

    آوینی ها ، سپهرها و ... آمدند که بگویند ، نگذارید ارزشی که به خاطرش خونها ریخته شد از بین برود . ولی حال کسانی آمده و می خواهند کار آنها را انجام دهند که باید فکری به حال خودشان کرد وکسی را مامور کرد که با ضد ارزش ناشی از آن فرد به پا خیزد و فریاد سر دهد .

    از اول انقلاب تا حال خونها ریخته شده تا این ارزش ها زیر پا نهاده نشوند ولی حال خونها ریخته شد که این ارزشها از بین بروند ، خونها ریخته شد برای استحکام مبارزه با ارزش.

    آیا کسی که اینگونه عمل می کند ابا ندارد از اینکه کارتی را که ابوالفضل سپهرها ، سید مرتضی آوینی ها به سینه زدند به سینه بزند وبه بین مردم برود .

     به یقین می گویم که در جامعه امروزی خیلی راحت تر می شود با ارزش مبارزه کرد تا با ضد ارزش .

    این را می توان ثابت کرد. اینگونه می توان ثابت کرد که آمر به معرف کشته می شود و صدایی از هیچ جا در نمی آید که حتی این خبر را نشر دهد ، نه به عنوان شهادت یک آمر به معروف ، یک مدافع ارزش بلکه به عنوان یک قتل .

    اما با جرأت می ایستند و از همجنسبازان دفاع می کنند ، جایزه نوبل می گیرند وبعد هم به راحتی می روند ودر دانشگاه ما به تدریس می پردازد و هیچ کس هم صدایش در نمی آید .

    به راحتی با مبارزه با ضد ارزش ، مبارزه می شود – به راحتی کوی دانشگاه ایجاد می شود – به راحتی به رهبری توهین می شود .

     خب معلوم است وقتی ارزش شکن مدافع ارزش شود ، چنین خواهد شد .

    به وضوح می توان تبلور چنین اساتیدی را در چنین شاگردانی دید.

    نویسنده : عبدالمهدی (شهید)

     

    و چه زیبا گفت سپهر :

    دارا وسارا

    هنگام جنگ دادیم صد ها هزار دارا

    شد کوچه های ایران مشکین ز اشک سارا

    سارا لباس پوشید، باجبهه ها اجین شد

    در فکه و شلمچه ، دارا به روی مین شد

    چندین هزار دارا ، بسته به سر سربند

    یا تکه تکه گشتند یا که اسیر و دربند

    سارای دیگری در، مهران شده شهیده

    دارا کجاست - او در- اروند آرمیده

    دوخته هزار سارا چشمی به حلقه در

    از یک طرف ودیگر چشمی ز خون دل ، تر

    سارا سوال می کرد، دارا کجاست اکنون ؟

    دیدند شعله ها را در سنگرش به مجنون

    خون گلوی دارا آب حیات دین است

    روحش به عرش وجسمش ، مفقود در زمین است

    در آن زمانه رفتند، صدها هزار دارا

    در این زمانه گشتند ده ها هزار (دارا)

    هنگام جنگ دارا گشته اسیر و دربند

    دارای این زمان با بنزش رود به دربند

    دارای آن زمانه بی سر درون کرخه

    سارای این زمانه در کوچه با دوچرخه

    در آن زمانه سارا با جبهه ها عجین شد

    در این زمانه ناگه چادر (لباس جین) شد

    با چفیه ای که که گلگون از خون صد چو داراست

    سارا، خود از برای، جلب نظر بیاراست

    آن مقنعه ور افتاد، جایش فوکل در آمد

    سارا به قول دشمن از اُملی در آمد

    دارا و گوشواره ، حقا که شرم دارد

    در دستهایش امروز، او بند چرم دارد

    با خون وچنگ و دندان ، دشمن ز خانه راندیم

    اما به ماهواره تا خانه اش کشاندیم

    یا رب تو شاهدی بر اعمالمان یکایک

    بدم المظلوم یا الله ، عجل فرجه ولیک

    جای شهید اسم خواننده روی دیوار

    آنها به جبهه رفتند، اینها شدند طلبکار!!!



  • کلمات کلیدی : وقتی خبرساز خود سوژه خبری شود !!!
  • نوشته شده توسط :عبدالمهدی(شهید)::نظرات دیگران [ نظر]


    «ایستادگی»
    87/8/23 1:11 ع

    هدفم از راه اندازی این وبلاگ ، هجرت از بلگفا بود .

    اما الان پشیمان شدم و می خواهم آنجا بمانم .

    در آنجا خواهم ماند ، وخواهم نوشت .

    آنها می خواهند که ما را کنار بزنند .

    با این شعار خواهم ماند :

    ایستادگی...



  • کلمات کلیدی :
  • نوشته شده توسط :عبدالمهدی(شهید)::نظرات دیگران [ نظر]


    «جمجمه شهید»
    87/6/25 5:38 ع

    سال 73 بود که همراه بچه ها در منطقه والفجر مقدماتى فکه کار مى کردیم. ده روزى بود که براى کار، از وسط یک میدان مین وسیع رد مى شدیم. میان آن میدان، یک درخت بود که اطراف آن را مین هاى زیادى گرفته بودند. روز یازدهم بود که هنگام گذشتن از آنجا، متوجه شدم یک چیزى مثل توپ از کنار درخت غلت خورد و در سراشیبى افتاد پایین. تعجب کردم.

    مین هاى جلوى پا را خنثى کردیم و رفتیم جلو. نزدیک که رفتیم، متوجه شدیم جمجمه یک شهید است آن را که برداشتیم، در کمال حیرت دیدیم پیکر اسکلت شده دو شهید پشت درخت افتاده و این جمجمه متعلق به یکى از آنهاست. دوازده سال از شهادت آنان مى گذشت و این جمجمه در کنارشان بود ولى آن روز که ما آمدیم از کنارش رد شویم و نگاهمان به آنجا بود، غلت خورد و آمد پایین که به ما نشان دهد آنجا، وسط میدان مین، دو شهید کنار هم افتاده اند.

    على محمودوند
    (بر گرفته از سایت www.sajed.ir)


  • کلمات کلیدی :
  • نوشته شده توسط :عبدالمهدی(شهید)::نظرات دیگران [ نظر]


       1   2      >
    ...آمار وبلاگ...

    ...پیوند های روزانه...

    ...دسته بندی یادداشت ها...

    ...اشتراک در خبرنامه...

    ...طراح قالب...